رضا محمدی

من رضا محمدی هستم. متولد ۲۲ مهر ماه ۱۳۷۴ و امروز که این این متن رو درباره خودم می‌نویسم یک روز از تولد ۲۶ سالگی من گذشته. در این سال‌ها همیشه دوست داشتم رضا محمدی یک فرد اثر گذار و الهام بخش برای زندگی خودش و دیگران باشه.

از همون زمان کودکی خودم رو همیشه در حال سخنرانی برای تعداد زیادی از مردم می‌دیدم ولی خودم باورم نمی‌شد یه روز بتونم سخنرانی کنم. چون رضا محمدی همیشه کم حرف، ساکت و خجالتی بود.

اما همیشه افکار بزرگی تو سرم بود که می‌دونستم نشون میده من نمی‌خوام معمولی باشم. همیشه به خودم می‌گفتم خدایا کاری کن رضا محمدی انسان بزرگی بشه و بتونه به زندگی بنده‌های تو کمک کنه.

از کی فهمیدم نوشته‌های من اثرگذاره

من وقتی راهنمایی بودم یه معلم انشای خوب داشتم. اما اون موقع چون من وارد نوجوانی شده بودم شرایط روحی خیلی بدی رو تجربه می‌کردم. اون موقع من معلم انشا مون رو خیلی اذیت میکردم. مثلا یکیش این بود که همیشه بدون انجام تکالیف و بدون انشا سر کلاس حاضر میشدم.

ولی از اونجایی که معلم ما خیلی مهربون بود بهم میگفت میتونی همین جا انشا بنویسی یا صفر بگیری.

من با دقت به انشای بقیه همکلاسی ها گوش میدادم و چون اسم خودم آخر همه بود انشای همه رو ترکیب میکردم و خودم بهش یه سری خلاقیت اضافه میکردم که اون موقع نمیدونستم خلاقیت محسوب میشه و میرفتم و ۲۰ می‌گرفتم.

اما همه اینا باعث نشد بفهمم نویسنده‌ی خوبی هستم تا اینکه یه روز یکی از انشاهایی که در مورد پدرم نوشته بودم اتفاقی به دستش رسید و مادرم گفت بابات انقدر خوشش اومد که گریه کرد.

خب این نشون میداد متن تاثیر گذاری نوشته بودم ولی راستش رو بخواین هنوز هم خودم باورم نمی‌شد نویسنده خوبی هستم.

داستان وبلاگ نویسی از کجا شروع شد؟

یکی از فامیل‌های ما که اسمش صادق بود و خیلی درس خونم بود تو مدرسه ما درس میخوند. یعنی من تو مدرسه اونا درس میخوندم چون صادق ۲ سال از من بزرگتر بود.

صادق بهم یه خورده کار با فتوشاپ رو یاد داد و بهم یاد داد چطوری میتونم یه وبلاگ داشته باشم. اون زمان من یه وبلاگ توی سایت بلاگفا که معروف ترین وبسایت برای ساخت وبلاگ بود ساختم و هر روز بهش سر میزدم و چون اون موقع طرفدار دو آتیشه استقلال بودم تمام مطالب من حول کری خوندن برای پرسپلیسی ها می‌چرخید.

راستی اینم بگم که اکثرا سر صف مدرسه قرآن و مقاله میخوندم و جایزه میگرفتم.

مقاله های من تو کلاس پرورشی همیشه ۲۰ بود ولی چون به خودم باور نداشتم به معلم میگفتم از اینترنت پیدا کردم و اونم به جای ۲۰ بهم ۱۷ میداد.

دردناک نیست؟

استارت آموزش‌های من

وقتی وارد دبیرستان شدم حالم زیاد خوب نبود. میدونستم یه چیزی در من کمه که باید کاملش کنم. یه روز تو زمان انتخابات شورای مدرسه یکی از بچه ها رفت تا خودش رو سر صف معرفی کنه. انقدر قشنگ سخنرانی کرد که همه ما بهش رای دادیم و اونجا بود که فهمیدم فن و بیان و سخنرانی چیه.

رفتم دنبالش و توی اینترنت گشتم. اون موقع بهترین دوست من کامپیوترم بود و همینطور اینترنت کامپیوترم.

خب وقتی خوب توی فضا وب گشتم وبسایت های آموزشی رو برای اولین بار پیدا کردم که هم تونستم روی خجالت خودم و هم روی ابعاد دیگه شخصیتم کار کنم.

تدریس، آموزش، سخنرانی 

یه روز قرار شد یکی از درس های دین و زندگی سال پیش دانشگاهی رو تدریس کنم. جاتون خالی خیلی براش تمرین کردم و یه هیجان خاصی داشتم. عین یه سخنران حرفه ای اسلاید طراحی کردم و خودم رو آماده کردم. 

در کمال ناباوری رضا محمدی که همیشه ساکت و خجالتی بود تونست ۲ ساعت بچه ها و همینطور معلم رو میخکوب کنه در حدی که معلم بهش گفت میتونی بیای این درس رو تو بقیه مدارس هم توضیح بدی.

من فهمیدم یه استعداد علاقه خیلی زیادی به سخنرانی و درس دادن دارم.

خلاصه که روی خودم کار کردم تا این که سال ۹۷ رسما تصمیم گرفتم آموزش و سخنرانی رو به عنوان شغل خودم انتخاب کنم. دوره آموزشی حرفه ای رو شرکت کردم و برای جور کردن پول دوره پیانو خودم رو فروختم.

یعنی عزیز ترین دارایی خودم.

به هر سختی بود به تهران رفت و آمد میکردم و سعی میکردم به بهترین شکل ممکن تکالیف دوره ای که شرکت کرده بودم رو انجام بدم.

این تلاش ها تغییرات زیادی رو در شخصیت من بوجود آورد.