خلق احساس لیاقت | قسمت ۷

رفقای عزیزم سلام.

الان که این مقاله رو می نویسم شب عید فطره و این عید رو به همه شما عزیزان تبریک میگم.

امشب شب هفتم از کمپین خلق احساس لیاقت هست و اگه یه ذره به من نزدیک باشین می دونید من احترام خاصی برای عدد ۷ و مضرب های عدد ۷ قائل هستم.

کلا این عدد رو دوست دارم و یه جورایی باهاش حال می کنم.

تا این شب تمرین های ساده‌ای رو با هم جلو بردیم.

(حین نوشتن این بخش یه آهنگ جذاب از هانس زیمر رو دارم گوش میدم که همینجا براتون قرارش میدم.)

بذارین حالا که به شب هفتم رسیدیم و من هم این عدد رو خیلی دوست دارم یه چالش واقعی احساس لیاقت که من خیلی دوستش دارم رو با هم انجام بدیم.

احساس لیاقت در معرفی و گفت و گو

 

همه ما ادعا داریم که من در انجام فلان کار استاد هستم.

و در خلوت از خودمون تعریف می کنیم. شاید در جمع هم  این کار رو انجام میدیم.

شایدم نه.

ولی حتی اگه توانایی معرفی حرفه ای خودمون رو داریم مطمعن در ارائه و پرزنت خودمون حرفه ای نیستیم.

چرا اینو میگم؟

چون بعد از سال ها تمرین و چندصد بار تمرین هنوز هم تو انجام این کار لنگ میزنم و صد در صد شما هم این مسئله رو دارید.

خب معمولاً افرادی که آموزش های من رو دنبال می کنن یا استاد و سخنران هستن یا اینکه در حوزه تولید محتوا فعالیت می کنن و خلاصه افرادی هم که مشتاق تغییر هستن آموزش های من رو خیلی دوست دارن.

برای همین از شما میخوام یه چالش مرتبط رو با من انجام بدین.

مزایای چالش شب هفتم کمپین احساس لیاقت

 

۱.افزایش اعتماد به نفس

۲.افزایش عزت نفس

۳.یادگیری مهارت مذاکره

۴.یادگیری مهارت ارتباط موثر

۵.قرار گرفتن در شرایط واقعی

۶.بهبود فن بیان

۷.غلبه بر ترس از تایید نشدن

۸.غلبه بر خودکمبینی

و…

خب با این همه مزیت اگه تمرین رو انجام ندین معلوم میشه اونقدری هم  که ادا درمیارین دنبال موفقیت نیستین و با توجه به تجربه چندین سال آموزش میدونم هر دلیلی که برای انجام ندادن این تمرین بیارین یه بهانه از طرف ذهنتون هست تا به سمت موفقیت قدم بر ندارین.

و اما تمرین امشب

 

قبل از اینکه تمرین رو اجرا کنید تو بخش نظرات بنویسید که چطوری قراره انجامش بدین. چه موقع؟ تو چه منطقه ای؟

بعد از انجام تمرین هم حتما نتیجه‌ی جالبش رو در سایت با بقیه و من به اشتراک بذارین.

و اما تمرین…

قبلش اجازه بدین یه داستان از خودم بگم…

یه بار همین چالش رو چند سال پیش اجرا کردم. رفتن تو یه پاساژ که خلوت بود. اونجا یه مغازه باز بود.

یه مغازه مزون عروس و دوتا خانم اونجا نشسته بودن.

حدوداً ۴۵ دقیقه اونجا قدم میزدم و فکر می کردم چطور باید انجامش بدم.

هر طوری بود رفتم تو دل ماجرا.

صورتم قرمز قرمز شده بود

تمام بدنم میلرزید و صورتم  خیس شده بود.

صدام به شدت لرزش داشت.

وارد مغازه شدم.

سلام دادم.

اونام سلام کردن و با تعجب گفتن:آقا مشکلی داری یک ساعته اینجا میچرخی.

منم گفتم:نه فقط یه کاری داشتم.

گفتن:کارتون بگین.

با صدایی که هی قطع و وصل میشد و خیلی یواش گفتم:من یه سری آموزش دارم

بعد… عههههه عههههه این آموزش هارو میفروشم.

خواستم بدونم شما میخرین؟

خانم ها یه نگاه به هم کردن و بعد دوتایی یه نگاه خاصی به من کردن و گفتن:نهههه لطفاً از اینجا برین…

سخت بود؟ آره

ولی بعد از اون دنیا برای من تغییر کرد.

چون یه چالش بزرگ رو اجرا کردم و یه ترس بزرگم رو برای همیشه زیر پا گذاشتم…

و اما…

باید برین تو خیابون.

یا تو پارک.

یه نفر که غریبه هست و ترجیحاً جنس مخالف رو پیدا کنید و آموزش مهارت نه گفتن رو بهش بفروشین.

اجازه بدین بیشتر توضیح بدم.

باید طرف رو متقاعد کنید که بابت آموزش دادن به شما پول پرداخت کنه.

باید احساس نیاز رو درش بوجود بیارین.

اگه تکنیک هاش رو بلد نیستین می تونید اینجا کلیک کنید. این مقاله می‌تونه بهتون کمک کنه.

نکته:

زمانی تمرین شما کاملاً ذهنتون رو دچار تغییر می کنه که بتونید بابت آموزش پول دریافت کنید.

از ۱۰۰۰ تومن تا ۱ میلیارد تومن بستگی به باور ثروت شما داره.

ولی اینو بگم که ۹۹ درصد مردم ما در مهارت نه گفتن مشکل دارن.

پس بازار مشتریان شما خیلی زیاده.

ببینم چیکار میکنید.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.