خلق احساس لیاقت | قسمت ۹

سلام به شما رفقای عزیز
خوش اومدین به شب نهم از کمپین احساس لیاقت.

خب اگه تا الان کمپین رو دنبال کرده باشین متوجه شدین که ما کلی آموزش باحال رو کنار هم گذروندیم و قراره این آموزش های جذاب ادامه داشته باشه.

در شب نهم میخوام یه موضوعی رو باز کنم که اکثر ما درگیرش هستیم

کارهای ناتمام و احساس بی لیاقتی

خیلی از ما کارهای ناتمام زیادی داریم.

کلاس زبانی که تا ۵ جلسه ادامه دادیم و رها کردیم. آموزش خط که یه هفته رفتیم و بعد دیگه نرفتیم.

کتابی که چند صفحه ازش خوندیم و بعد دیگه حال نداشتیم بخونیمش.

تمام این کارهای ناتمام روی روح ما سنگینی میکنه.

ذهن ما میگه تو که نمیتونی یه کارو تا آخر پیش ببری میخوای خوشبخت بشی؟ میخوای موفق بشی؟ مگه الکیه؟ کی؟ تو؟

دلیل ناتمام موندن ها چیه؟

دلایل زیادی پشت این رها کردن هاست.

ولی میدونید یکی از دلایل اصلی رها کردن کارها همین احساس عدم لیاقته ماست.

چون حس می کنیم لایق خوشبختی نیستیم ذهن ما حاضره رنج و درد ناشی از خاطرات گذشته رو تحمل کنه، ولی تغییر نکنه.

ولی ما تصمیم گرفتیم که تغییرات خوبی در این کمپین ایجاد کنیم.

پس بیاین امشب با همدیگه کارهای نیمه تمامی که به هر دلیلی انجامش ندادیم رو لیست کنیم.

از ساده ترین تا سخت ترین به ترتیب مرتب کنیم.

تمرین امشب

لیست کارهای نیمه تمام رو در مقابل خودتون قرار بدین.

یکی از کارهایی که همین الان میتونید انجامش بدین رو انجام بدین و تو بخش نظرات برام بنویسید.

البته باید ادامه بدین.

تمام این لیست باید به مرور انجام بشه.

خلق احساس لیاقت | قسمت ۸

رفقای عزیزم سلام

به شب هشتم از کمیپن احساس لیاقت خوش اومدین.

می دونم که چالش جلسه قبلی چالش سختیه ولی اونایی که انجامش میدن بعداً میفهمن که  چه موهبتی داشتن.

چالش درک واقعیت

یه اشتباهی که همه ما مرتکب میشیم اینه که واقعیت رو نمی بینیم.

یعنی در ذهن ما یه شرایط آرمانی هست، ولی ما هنوز در واقعیت به اون شرایط نرسیدیم. این یعنی نیاز داریم تا با یکسری اقدام که یا تغییر طرز فکر یا تغییر سبکه زندگیه اون شرایط ایده آل رو بوجود بیاریم.

اما تا زمانی که کاری انجام ندیم شرایط تغییر نمی کنه.

نکته اینجاست که خیلی از ما کارهایی رو انجام میدیم اما شاید این کار ها نتیجه مورد نظر ما رو نداشتن.

این جور وقتاست که باید کمی توقف کنیم و تمام ابعاد زندگی خودمون رو برسی کنیم.

اما از نظر من چه چیزهایی رو باید برسی کنیم.

موارد قابل برسی

در این قسمت بیاین با هم برسی کنیم. دوست دارم بنویسید که شما چه مواردی رو برای برسی انتخاب می کنید.

۱

اتفاقات منفی تکرار شونده

یه سری اتفاقات منفی توی زندگی شما تکرار شونه هستن. این اتفاقات جزو مواردی هستن که باید حتماً برسی شون کنید.

مثلاً شاید این باشه که درآمد قابل قبولی از شغل فعلی تون ندارید. 

یا اینکه همیشه در روابط عاطفی شکست خوردین.

یا اینکه همیشه آخر ماه چیزی ته حساب تون نیست.

یا اینکه دائماً تصمیمات خودتون رو تغییر میدین و یه ناهمانگی خاصی در شخصیت شما دیده میشه.

خب برای شما چه موردی تکرار شوندست؟

از شما میخوام همین الان بنویسیدش. یه برنامه براش تعریف کنید و سعی کنید این مسئله رو یک بار برای همیشه برطرف کنید. اجازه بدین ذهن تون و قدرت ذهن تون آزاد بشه و به قابلیت های خاص خودتون دست پیدا کنید.

این قابلیت ها هم فعال نمیشه تا زمانی که ذهن شما از مسائل معمولی و دم دستی آزاد بشه.

۲

پنج نیاز اساسی شما

ما انسان ها طبق نظریه روانشناسی انتخاب ۵ نیاز اساسی داریم.

  • بقا
  • قدرت
  • عشق و تعلق خاطر
  • آزادی 
  • تفریح و لذت

اول از همه ببنید کدوم یکی از این نیازها در شما بیشتره.

مثلا اگه مثل من آزادی زیاد رو دوست دارین قطعاً کار کردن در محیط های اداری برای شما سخته. پس شخصیت شما مثل من حالت کارآفرینی داره.

یا اینکه مثل من نیاز به عشق و تعلق زیادی رو دارین. دلیل اینکه من سخنرانی رو انتخاب کردم تا حدی به این برمیگرده که ذاتاً دوست دارم به بقیه کمک کنم تا ازشون عشق دریافت کنم.

البته همه به تک تک موارد نیاز داریم. ولی بعضی از این نیازها در وجود ما شدید تره.

برنامه شما برای تک تک این نیازها چیه؟

برام بنویسید.

۳

قضاوت گری

یه مورد دیگه که امشب میخوایم به عنوان آخرین مورد برسی کنیم میزان قضاوت گری ماست.

مثلاً همین الان  که دارین این نوشته رو میخونید به رفتار خودتون توجه دارین یا رفتار دیگران؟

به خودتون فکر می کنید یا بقیه؟

مغز ما به قضاوت کردن عادت داره ولی قرار نیست کنترل زندگی ما رو به دست بگیره.

ما باید تصمیم بگیریم که از یه جایی به بعد کنترل زندگی خودمون رو به دست بگیریم.

از شما میخوام آگاهانه از امروز هر بار قصد داشتین افراد، اشیا و هر چیزی رو قضاوت کنید، سعی کنید به خودتون توجه کنید.

این هم یه تمرین دیگه

بریم برای اقدام

خوشحال میشم تجربیات شما رو در بخش نظرات بخونم…

خلق احساس لیاقت | قسمت ۷

رفقای عزیزم سلام.

الان که این مقاله رو می نویسم شب عید فطره و این عید رو به همه شما عزیزان تبریک میگم.

امشب شب هفتم از کمپین خلق احساس لیاقت هست و اگه یه ذره به من نزدیک باشین می دونید من احترام خاصی برای عدد ۷ و مضرب های عدد ۷ قائل هستم.

کلا این عدد رو دوست دارم و یه جورایی باهاش حال می کنم.

تا این شب تمرین های ساده‌ای رو با هم جلو بردیم.

(حین نوشتن این بخش یه آهنگ جذاب از هانس زیمر رو دارم گوش میدم که همینجا براتون قرارش میدم.)

بذارین حالا که به شب هفتم رسیدیم و من هم این عدد رو خیلی دوست دارم یه چالش واقعی احساس لیاقت که من خیلی دوستش دارم رو با هم انجام بدیم.

احساس لیاقت در معرفی و گفت و گو

 

همه ما ادعا داریم که من در انجام فلان کار استاد هستم.

و در خلوت از خودمون تعریف می کنیم. شاید در جمع هم  این کار رو انجام میدیم.

شایدم نه.

ولی حتی اگه توانایی معرفی حرفه ای خودمون رو داریم مطمعن در ارائه و پرزنت خودمون حرفه ای نیستیم.

چرا اینو میگم؟

چون بعد از سال ها تمرین و چندصد بار تمرین هنوز هم تو انجام این کار لنگ میزنم و صد در صد شما هم این مسئله رو دارید.

خب معمولاً افرادی که آموزش های من رو دنبال می کنن یا استاد و سخنران هستن یا اینکه در حوزه تولید محتوا فعالیت می کنن و خلاصه افرادی هم که مشتاق تغییر هستن آموزش های من رو خیلی دوست دارن.

برای همین از شما میخوام یه چالش مرتبط رو با من انجام بدین.

مزایای چالش شب هفتم کمپین احساس لیاقت

 

۱.افزایش اعتماد به نفس

۲.افزایش عزت نفس

۳.یادگیری مهارت مذاکره

۴.یادگیری مهارت ارتباط موثر

۵.قرار گرفتن در شرایط واقعی

۶.بهبود فن بیان

۷.غلبه بر ترس از تایید نشدن

۸.غلبه بر خودکمبینی

و…

خب با این همه مزیت اگه تمرین رو انجام ندین معلوم میشه اونقدری هم  که ادا درمیارین دنبال موفقیت نیستین و با توجه به تجربه چندین سال آموزش میدونم هر دلیلی که برای انجام ندادن این تمرین بیارین یه بهانه از طرف ذهنتون هست تا به سمت موفقیت قدم بر ندارین.

و اما تمرین امشب

 

قبل از اینکه تمرین رو اجرا کنید تو بخش نظرات بنویسید که چطوری قراره انجامش بدین. چه موقع؟ تو چه منطقه ای؟

بعد از انجام تمرین هم حتما نتیجه‌ی جالبش رو در سایت با بقیه و من به اشتراک بذارین.

و اما تمرین…

قبلش اجازه بدین یه داستان از خودم بگم…

یه بار همین چالش رو چند سال پیش اجرا کردم. رفتن تو یه پاساژ که خلوت بود. اونجا یه مغازه باز بود.

یه مغازه مزون عروس و دوتا خانم اونجا نشسته بودن.

حدوداً ۴۵ دقیقه اونجا قدم میزدم و فکر می کردم چطور باید انجامش بدم.

هر طوری بود رفتم تو دل ماجرا.

صورتم قرمز قرمز شده بود

تمام بدنم میلرزید و صورتم  خیس شده بود.

صدام به شدت لرزش داشت.

وارد مغازه شدم.

سلام دادم.

اونام سلام کردن و با تعجب گفتن:آقا مشکلی داری یک ساعته اینجا میچرخی.

منم گفتم:نه فقط یه کاری داشتم.

گفتن:کارتون بگین.

با صدایی که هی قطع و وصل میشد و خیلی یواش گفتم:من یه سری آموزش دارم

بعد… عههههه عههههه این آموزش هارو میفروشم.

خواستم بدونم شما میخرین؟

خانم ها یه نگاه به هم کردن و بعد دوتایی یه نگاه خاصی به من کردن و گفتن:نهههه لطفاً از اینجا برین…

سخت بود؟ آره

ولی بعد از اون دنیا برای من تغییر کرد.

چون یه چالش بزرگ رو اجرا کردم و یه ترس بزرگم رو برای همیشه زیر پا گذاشتم…

و اما…

باید برین تو خیابون.

یا تو پارک.

یه نفر که غریبه هست و ترجیحاً جنس مخالف رو پیدا کنید و آموزش مهارت نه گفتن رو بهش بفروشین.

اجازه بدین بیشتر توضیح بدم.

باید طرف رو متقاعد کنید که بابت آموزش دادن به شما پول پرداخت کنه.

باید احساس نیاز رو درش بوجود بیارین.

اگه تکنیک هاش رو بلد نیستین می تونید اینجا کلیک کنید. این مقاله می‌تونه بهتون کمک کنه.

نکته:

زمانی تمرین شما کاملاً ذهنتون رو دچار تغییر می کنه که بتونید بابت آموزش پول دریافت کنید.

از ۱۰۰۰ تومن تا ۱ میلیارد تومن بستگی به باور ثروت شما داره.

ولی اینو بگم که ۹۹ درصد مردم ما در مهارت نه گفتن مشکل دارن.

پس بازار مشتریان شما خیلی زیاده.

ببینم چیکار میکنید.

 

 

خلق احساس لیاقت | قسمت ۶

هر کمپینی که برگزار می کنم می بینم که  یهو کلی روز ازش گذشته.

حقیقت اینه که روز ها پشت سر هم سپری میشن و ما انگار بعضی مواقع اصلا حواسمون نیست که چطور گذشتن.

میخوام بگم اگه تا همین امروز هم زندگی رو زندگی نکردی، دیر نشده. شروع کن.

اما داستان امشب اسمش حس یک میلیاردر واقعی.

حدوداً ۲ یا ۳ سال پیش یه گروه دونفره با یکی از دوستانم که در حال حاضر مدیر تولید محتوای متنی سایت ماهان تیموریه داشتیم روی تولید محتوا کار می کردیم.

من کار تولید محتوا و طراحی های دیجیتال رو انجام می دادم و دوستم وظیفه داشت تا هر روز در وبسایت های مختلف کارمون رو به دیگران معرفی کنه.

من هم سعی می کردم نکات گرافیکی و آموزش تولید محتوا رو به دوستم ارائه کنم.

یه روز دیدم دوستم با هیجان خیلی زیاد با من تماس گرفت و گفت:‌«رضا یه خبر دارم که بگم کرک و پرت میریزه»

منم با کلی ذوق منتظر بودم ببینم خبر چیه.

دوستم گفت قرار شده یه جلسه با بزرگترین صادرکننده عمان داشته باشیم و قراره مشاور و ایده پرداز تولید محتوای تیمش باشیم.

دوستم من رو به عنوان مدیر معرفی کرد و وارد جلسه شدیم.

شخصی که باهاش صحبت می کردیم یه جوان مستعد و بسیار موفق بود که از لحاظ درآمدی بسیار بسیار پیشرفت کرده بود.

یعنی می تونست به راحتی هر چیزی رو که تصورش رو می کنید داشته باشه.

وقتی اطلاعات و برخورد من رو دید خیلی مشتاق شد که با ما همکاری کنه.

ولی رقم پیشنهادی پول خیلی زیادی بود. وقتی اون تعرفه کار ما رو پرسید من چیزی نگفتم ولی خودش یه رقمی رو با درهم بهم پیشنهاد داد.

من که قیمت روز درهم رو نمی دونستم ولی وقتی حساب کردم دیدم حدوداً با قیمت درهم اون سال که فک کنم یک ششم قیمت الان بود ۱۲۰ میلیون تومن فقط برای مشاوره به من پیشنهاد کرد.

۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون الان

به پول الان میشه یک میلیارد و دویست میلیون تومان. یعنی حقوق ۲۰ سالی که پدرم با بیش از ۲۰ سال سابقه از اداره شون دریافت می کنه.

عدد خیلی بزرگ بود و من اون موقع اوایل جوانی بودم.

اتفاقی که افتاد این بود که من به خودم اعتماد نکردم و یه جورایی خودم رو لایق همچین عددی ندونستم.

البته این به صورت ناخودآگاه بود. چون آگاهانه دوست داشتم چنین پروژه بزرگی رو انجام بدم. چون می تونستم با این پول در اون زمان کارهای زیادی انجام بدم.

و اما تمرین امشب

برام بنویسید که اگه همین الان بابت شغل شما ۱ میلیارد بدن چه احساسی پیدا می کنید.

مثلا یکی از ثروتمند ترین مردان ایران از شما بخواد که مربی شخصی فرزندش باشید.

یا اینکه همون شخص از شما بخواد مشاور کسب و کارش بشین.

توی جلسه ای که قراره این مبلغ رو به اون شخص پیشنهاد بدین چه احساسی دارید؟

می تونید افکار و احساسات خوبی داشته باشین؟

خودتون رو لایق همچین رقم هایی می دونید.

احساس واقعی تون رو با شرح کامل اون جلسه ذهنی بنویسید…

خلق احساس لیاقت | قسمت ۵

لایف استایل!

امشب قراره در مورد لایف استایل صحبت کنیم و خیلی دوست دارم این بخش شیرین رو با تمام وجود درک کنیم.

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم عالی باشین. یه تاخیر یک روزه در اجرای کمپین پیش اومد که به خاطر خستگی زیادم بود. البته بیشتر ذهنم. 

انقدر از ذهنم کار می‌کشم که بعضی وقتا میگه رضا بذار یه نفسی بکشیم.

خب بریم سر وقت موضوع امشب

لایف استایل یا همون سبک زندگی از نظر من یعنی وقتی یه نفر از بیرون ما رو می بینه چه حسی نسبت به ما پیدا می کنه؟

اینکه آیا آدمی هستیم که بقیه از دیدن سبک زندگی ما و لایف استایل ما احساس کنن که با بقیه فرق داریم.

بعضی از ما یه سری خواسته ها در قلب و ذهن داریم اما لایف استایل ما یه ذره هم شبیه خواسته هامون نیست. 

مثلا کسی که دوست داره فوتبالیست بشه و هر روز نوشابه تو وعده های غذاییش وجود داره به نظر من فوتبالیست موفقی نمیشه.

یا کسی که ادعای نویسندگی داره و هنوز یه کتاب دست نویس هم نداره.

خب اینا نشون میده که ما لایف استایل نداریم و خب شاید خودمون رو لایق اون سبک زندگی نمی دونیم.

مثلا دیدم افرادی که از ثروتمند شدن میگن ولی وقتی شام میرن بیرون از خونه فلافل اصغر کثیف رو میخورن.

فریب ذهن در لایف استایل

مغز و ذهن ما از تغییر فراریه.

به همین خاطر اگه حواسمون نباشه همین عادت های اشتباه روزانه زندگی ما رو از بین می برن.

حالا هدف و رسالت شما در قسمت اول مشخص شد. جایی که داستان آینده خودتون رو نوشتین.

حالا بیاین به سبک زندگی تون نگاه کنید. آیا شبیه به شخصی هست که به اون آینده بزرگ رسیده؟ نمیگم دقیقا همون ولی لااقل شبیهش باشه دیگه.

از امروز بیاین قول بدیم که لایف استایل خاصی برای خودمون طراحی کنیم.

غذاهایی که قراره بخوریم و غذاهایی که قرار نیست بخوریم.

حرف هایی قراره بزنیم و حرف هایی که قرار نیست بزنیم.

دوستانی که قراره داشته باشیم و دوستایی که باید باهاشون کات کنیم.

ترس هایی که قراره کنار بذاریم و ریسک هایی که  قراره انجامشون بدیم

لطفا یه  خلاصه از سبک زندگی خودتون بنویسید.

هم سبک زندگی الان و هم سبک زندگی مطلوب برای رسیدن به اهداف و خلق داستان زندگی تون.

ارادت

رضا محمدی

خلق احساس لیاقت | قسمت ۴

امشب می خوام نمودار خوشبختی رو با شما عزیزانم به اشتراک بذارم.

من تازه با این نمودار آشنا شدم.

از خداوند درخواست نشانه کرده بودم و به صورت کاملا اتفاقی ویدیویی رو دیدم که بهم کمک کرد با مفهوم نمودار خوشبختی آشنا بشم.

شکل این نمودار مطابق عکس پایینه.

اما تفسیر این نمودار چیه؟

افرادی که خوشبین هستن و دارا، که مشخصه خوشبخت هم هستن.

افرادی هم که بد بین هستن و ندار،‌ مشخصه در بدبختی به سر می‌برن.

اما بخش های مهم این نمودار چیه؟

افرادی که خوشبین هستن ولی هنوز به اندازه خوشبینی شون دارایی ندارن. این افراد باید بدونن اگه دارایی خودشون رو افزایش بدن و روی بخش هایی که مربوط به دارایی میشه کار کنن می‌تونن یه دسته رشد کنن و خوشبخت تر بشن.

دارایی شامل:

روابط خوب

سلامتی

مهارت ها

مثبت اندیشی

ذهن خلاق

مطالعه

و یا ثروت مادی میشه.

ممکنه شما الان در حد داشتن یه ماشین استون مارتین نسبت به آینده خوشبین باشین ولی در حال حاضر سوار پراید بشین.

اگه روی خودتون کار کنید کم کم دارایی زیاد میشه و میتونید به استون مارتین هم برسین.

نکته اینجاست که باید سپاسگزار نعمت هایی باشین که در حال حاضر دارید و با احساس، افکار و اعتمال خوب نتایج خوب رو خلق کنید.

دارای بد بین چطور؟

اما افرادی که دارایی دارن ولی بدبین هستن، اینا همون آدم های بدبخت هستن. مثلا اطراف من انسان هایی هستن که هکتار ها زمین دارن، کلی چشمه، و کلی ملک.

اما با تمام این نعمت ها بدبین هستن و همیشه غر میزنن. به نظر من این آدم ها در اوج فلاکت هستن.

البته افرادی رو هم داریم که کلی مهارت دارن، کلی ارتباطات خوب دارن، جسم سالمی دارن. ولی باز به خاطر اینکه هنوز پول خوبی ندارن کلی غر میزنن و احساس فلاکت می‌کنن.

تمرین امشب

صادقانه ببینید تو کدوم یک از قسمت های نمودار هستین.

برنامه شما برای پیشرفت در این نمودار چیه؟