افزایش اعتماد به نفس به شیوه مالفیسنت _آنجلینا جولی

افزایش اعتماد به نفس به شیوه مالفیسنت _آنجلینا جولی

افزایش اعتماد به نفس به روش مالفیسنت

مالفیسنت از آن دسته فیلم هاست. از جمله فیلم هایی که به عقیده من شاهکار هستند.

یکسال بعد از ارائه نسخه اول مالفیسنت این فیلم به دست من رسید. اگر دروغ نگویم بار اول فقط به قصد سرگرمی دیدم.

اما همان مرتبه این فیلم من را قلقلک داد.

همراهم باشید تا ببینید چه مقاله ای برایتان پخته ام.

داستان مالفیسنت از زبان من

maleficent
اعتماد به نفس به روش آنجلینا جولی

یک پری(مالفیسنت) در جنگلی زندگی می کند که وظیفه مراقبت از این جنگل اسرار آمیز را به عهده دارد.

او با تمام شور و هیجانی که دارد در جنگل پرواز می کند و به تمام کارها رسیدگی می کند.

هر صبحی که از خواب بلند می شود پر از شور و نشاط است و تمام انرژی مثبت خودش را در جنگل منتشر می کند.

هر جا درختی یا گلی آسیب دیده است به دستان این پری(مالفیسنت)دُرُست می شود.

دیدگاه من:

شور و هیجان مالفیسنت به نظر من همان اعتماد به نفس اوست.او توانایی انجام کارهایی مثل پرواز را دارد و مهم تر از توانایی اش باور ذهنی اوست.

بارها در کتاب های مختلف مطالعه کرده ام که اعتماد به نفس از باور ذهنی و مهارت تشکیل شده است.

مهارت یعنی توانایی انجام کار که در مالفیسنت به وضوح می توانید ببنید از عهده تمام کارهایی که جزو وظایف او به عنوان یک پری است بر می آید، و

باور یعنی اینکه او به خودش و توانایی هایش باور دارد، در صحنه ای که در مقابل لشکر عظیم پادشاه می ایستد این باور ذهنی ودرونی کاملاً مشخص است.

دیدار عاشقانه

مالفیسنت خبردار می شود که شخصی برای برداشتن جواهرات جنگل (دزدی)مخفیانه وارد جنگل شده و نگهبانان جنگل او را گیر انداخته اند.

در همین زمان است که مالفیسنت خودش را می رساند و از پسر می خواهد که جواهر را پس بدهد.

ملفیسنت
maleficent 2014

پسر که ترسیده است می گوید:”شما می خواهید من را بکشید…”

مالفیسنت می گوید:”درسته دزدی کار بدیه،ولی ما به خاطر دزدی آدم نمی کشیم”

خلاصه جواهر را از پسر پس می گیرد و به دریا می اندازد.

در لحظه خداحافظی مالفیسنت متوجه می شود استفان مثل خودش پدر و مادری ندارد و به همین خاطر با او احساس نزدیکی می کند و یک رابطه دوستانه بین آنها شکل می گیرد.

رابطه آن ها ادامه پیدا می کند و کم کم به یکدیگر علاقمند می شوند.

اگر شما هم یک رابطه عاشقانه دارید، اما خجالت می کشید عشق خودتان را ابراز کنید این مقاله را بخوانید…

تیرگی رابطه

بعد از مدتی مالفیسنت می بیند که استفان پُر از حرص و طمع است. رابطه مالفیسنت به خاطر همین خصوصیات با استفان کم می شود و دیگر برای مدت ها یکدیگر را نمی بینند.

طمع با ما چه می کند

پادشاه تصمیم میگیرد به جنگل حمله کند و دارایی ها و گنجینه های جنگل را تصاحب کند.

وقتی به جنگل نزدیک می شود مالفیسنت به همراه نگهبانان اسرار آمیز جنگل از حمله آنها جلوگیری می کنند.

و شاه ناکام می ماند.

چه چیزی باعث ناکامی شاه شد؟

مالفیسنت در اصل یک دختر است.

او آنچنان به توانایی خود در محافظت از جنگل باور داشت که از هیچ قدرت خارجی نمی ترسید.

زمانی که شاه با او صحبت می کند و می گوید:”جنگل را به ما تسلیم کن”

مالفیسنت با اقتدار جواب می دهد:”تو پادشاه من نیستی،پس به من دستور نده”

اعتماد به نفس آنجلینا

چه چیزی باعث شد که مالفیسنت در برابر ارتش عظیم شاه سر خم نکند….؟؟؟؟!!!!

مالفیسنت در واقع به خودش باور داشت. اعتماد به نفس مالفیسنت در حدی بود که لشکر عظیم و فریاد های سربازان ترسی در وجودش ایجاد نکند.

شاید با خودتان بگویید او یک پری با قدرت های جادویی بود ولی ما که پری نیستیم..!!!!!!

و من هم می گویم شما هم قدرت دارید تا به تمام رویاهای خودتان برسید.شما هم قادر هستید مانند بسیاری از افراد موفق در نبرد های زندگی پیروز شوید.

فقط کافی است که مانند مالفیسنت اعتماد به نفس بالایی در انجام کار مورد نظر داشته باشید.

طمع استفان

استفان دوست قدیمی مالفیسنت از نزدیکان پادشاه است. پادشاه که ناتوانی خودش را در برابر مالفیسنت و قدرت او دیده بود به نزدیکانش گفت:”هر کسی مالفیسنت را بُکُشد و انتقام من را بگیرد بعد از من پادشاه خواهد بود.”

استفان که طمع قدرت داشت ، با فکری شوم به سمت جنگل رفت

درس این قسمت

ویکتور هوگو
سخنان برزگان در مورد طمع
تحلیل من:

طمع و حسادت در بسیار از مواقع مانع می شود که یک زندگی درست و همراه با آرامش داشته باشیم.

طمع باعث می شود همیشه بسوزیم ، چرا که هیچ وقت از قدرت و امکانات سیر نمی شویم و هر روز یکی را ببینیم که از خودمان بیشتر رشد کرده است نگران و ناراحت هستیم.

بدترین شکست

 

تصور کنید شخصی که بیشتر از هر کسی دوستش دارید، ارزشمند ترین دارایی شما را بگیرد.

اگر شما در آرزوی این باشید که در مسابقات کشوری تکواندو شرکت کنید این رویای شماست. حال تصور کنید بعد از تلاش های بسیار زیاد نامه ای از طرف کمیته برگزاری مسابقات برای شما می آید و از شما برای شرکت در این مسابقات دعوت می کند.

دوستی که با شما زندگی می کند، نامه را به جای شما می گیرد و آنرا به شما نشان نمی دهد. وقتی متوجه کار دوستتان شوید، چه حسی نسبت به او دارید؟!

این حسی بود که مالفیسنت چندین برابر آن را تجربه کرد. وقتی یک شب عاشقانه را با معشوغه خود گذراند و فردا متوجه شد دیگر نمی تواند پرواز کند.

بال مالفیسنت

تصور آن خیلی سخت است. شدت این کار مثل این می ماند که دوست داشتنی ترین شخص زندگیتان یکی از اعضای بدنتان را جدا کند. تحمل اینکه شخصی مهم ترین عضو زندگی شما را بگیرد از نرسیدن نامه بسیار آسان تر است.

خواستم بگویم شکست هایی که داشته اید و رفتار های بد دیگران نسبت به شما ، قطعاً از مالفیسنت سخت تر و بزرگتر نیست. اما اکثر ما به خاطر همین شکست ها زندگی خودمان را کاملاً تباه می کنیم.

حال ببینیم چه بلایی سر مالفیسنت آمد

 

درس این قسمت

شکست مالفیسنت
جمله بزرگان در مورد شکست
تحلیل من:

وقتی ما شکست می خوریم دنیا تغییر می کند…

بسته به نوع و شدت شکست این تغییرات نمایان می شود، اولین قسمت هر شکست این است که اعتماد به نفس ما تا میزان قابل توجهی کاهش پیدا می کند. زیرا به این نتیجه می رسیم که اگر به اندازه کافی خوب بودم شکست نمی خوردم. از آن به بعد کمتر به خودمان اعتماد می کنیم.

قسمت بعدی در هر شکست این است که ممکن است خودمان را مثل سابق دوست نداشته باشیم. چون می گوییم:”تو خوب نیستی، دیدی شکست خوردی، دیدی به تو خیانت شد، اصلا نباید با دیگران خوب باشی.”

و یک بخش شکست کینه ورزی است که مشاهده می کنید مالفیسنت کینه استفان را تا مدت ها با خودش حمل می کند.

 

خیانت استفان

استفان وارد جنگل شد و با مالفیسنت دیدار کرد.

او خودش را یک دوست نشان داد و به مالفیسنت گفت که :”همه دنبال کُشتن تو هستند”

مالفیسنت دوباره به او اعتماد کرد و روزها و شب ها کنار هم بودند تا اینکه یک شب استفان جرعه ای آب به مالفیسنت نوشاند، که در آن آب دارویی خواب آور  وجود داشت.

او تصمیم داشت مالفیسنت را در خواب به قتل برساند اما نتوانست این کار را بکند.

او برای اینکه به شاه ثابت کند که مالفیسنت را کُشته است تصمیم گرفت بال های مالفیسنت که ارزشمند ترین دارایی هایش بودند را جدا کند و به عنوان اثبات اداعای خود به پادشاه نشان دهد.

بال مالفیسنت

به نظر من بریده شدن بالهای مالفیسنت یک استعاره است. استعاره ای از اینکه خیلی از افراد وجود دارند که پر پرواز ما را می گیرند.و مانع پریدن ما می شوند.

درس این قسمت

تحلیل من:

اینجا به این نتیجه رسیدم که هر کدام از ما وابستگی هایی داریم که با تمام وجود به آنها وصل شده ایم. شاید خیلی از این وابستگی ها فایده ای برای ما نداشته باشند.

مثل عاشق شدن خیلی از جوانان…

آنها بدون شناخت عاشق فردی می شوند و فکر نمی کنند شاید این عشق به ضرر آنها تمام شود.

یا اینکه دوستانی داریم که نه تنها به رشد ما کمکی نمی کنند بلکه دائماً ما را به سمت چیز هایی که به ضرر ماست هدایت می کنند.مثل سیگار ، و مواد مخدر…

آیا شما وابستگی داشته اید که جلوی پیشرفت شما را بگیرد؟! آیا در حال حاضر به چیزی وابسته هستید که برای شما منفعتی ندارد؟!

وابستگی

تنهایی:

خیلی از ما به خاطر تنهایی و ترس از تنهایی با افرادی ارتباط برقرار می کنیم که در حد واندازه های ما نیستند. در مشاوره هایم به افراد توصیه می کنم اشتباهی که من کردم را مرتکب نشوند.

من روزی با اشخاصی در ارتباط بودم که همیشه اهداف و رویاهای من را به تمسخر می گرفتند و من به خاطر ترس از تنهایی در این وضعیت می ماندم.

چون نگران بودم اگر با این افراد مخالفت کنم از من ناراحت می شوند و دوباره تنها خواهم ماند.

این کار اعتماد به نفس ما را نابود می کند.اینکه به خاطر ترس از تنهایی با افرادی در ارتباط باشیم که ما را تحقیر می کنند.

افراد ناراحت و قلب های شکسته را …

بعد از چند سال شاه استفان صاحب دختری می شود، و قرار است برای او یک مراسم نامگذاری ترتیب دهند.

پری قصه هم مثل یک مهمان ناخوانده وارد این مراسم می شود و درحالی که هر کسی برای آن دختر آرزویی دارد او هم بالای سرش می رود و می خواهد برایش آرزو کند.

بعد از دو آرزوی زیبا با قلب دردمند خودش تلسمی بر او می خواند و می گوید:” او را طلسم می کنم تا در ۱۶ سالگی با یک چرخ زخمی شود و به خوابی ابدی فرو رود”

شاه استفان به او التماس می کند که این طلسم را بردارد بنابر این او اضافه می کندکه:”و این طلسم با هیچ قدرتی باطل نشود مگر با یک بوسه عشق حقیق”

کار استفان

شاه تصمیم می گیرد تا دخترش را به سه پری بسپارد تا از او نگهداری کنند.

این سه پری در جنگل از دختر نگهداری می کنند و مالفیسنت از دور مواظب آنهاست و از دختر نفرت دارد.

اما هر بار سعی می کند دختر را بترساند دختر به او لبخند می زند و این عمل دختر باعث می شود که مالفیسنت به او علاقمند شود و از اینکه اورا طلسم کرده پشیمان شود.

درس این قسمت

تحلیل من:

وقتی ما افرادی را می بینیم که کار بدی انجام می دهند ، معمولاً آنها را مورد نقد و قضاوت های خودمان قرار می دهیم.

طوری رفتار می کنیم که انگار خودمان فرشته هستیم. اما اگر یک دوربین در طول روز همراه ما باشد خواهیم دید که خودمان رفتار های اشتباه بسیاری در طول روز و زندگی خود داشته ایم.

سعی کنیم اینبار که شخصی کار اشتباهی انجام می دهد او را درک کنیم و قضاوت های بیجا را کنار بگذاریم.

قضاوت
سخن امام صادق در مورد قصاوت

 

تنها امید دختر

تنها چند روز به تولد ۱۶ سالگی دختر و انجام طلسم مانده است و شاهزاده ای زیبا در همین ایام در جنگل گم می شود.

دختر ناگهان با شاهزاده رو به رو می شود و اولین دیدار شکل می گیرد و هر دو تمایل پیدا می کنند تا شاید دفعات بعدی هم یکدیگر را ببینند.

دختر به دیدار سه پری می رود تا از آنها درخواست کند که اجازه دهند بقیه عمرش را در جنگل کنار مالفیسنت بماند و پری ها مجبور می شوند داستان طلسم شدن او توسط مالفیسنت را به او بگویند.

شکستن قلب به خاطر یک قضاوت

دختر به دیدار مالفیسنت می رود و با غم و ناراحتی به او می گوید:”تو بدجنس ترین موجود روی زمین هستی. چرا با من چنین کردی و من را در کودکی طلسم کردی؟!”

و تصمیم می گیرد به قصر پدرش برگردد.

مالفیسنت به سراغ پسری می رود که دختر طلسم شده دیده بود و به این امید که شاید او همان عشق حقیقی باشد او را به قصر می برد.

او با سرعت به سمت قصر حرکت می کند اما تا خودش را می رساند دختر طلسم شده و به خواب ابدی می رود.

هر عشقی که عشق نیست

وقتی پسر ، دختر به خواب رفته را می بوسد خبری از شکستن طلسم نیست و مالفیسنت که صحنه را می بیند دل شکسته می شود.

عشق واقعی

وقتی بالای سر دختر می رسد می گوید:”بعد از تو دیگر هیچوقت ناراحتی ام از بین نمی رود و دوستی من نسبت به تو ابدی است” و سپس پیشانی دختر خوانده اش را می بوسد.

در این هنگام دختر از خواب ابدی بیدار می شود.

بله …. عشق حقیقی عشق دختر به پسر نبود، بلکه عشق یک پری دلشکسته به دختر مردی طمع کار بود که بال های پروازش را از او گرفته بود.

این فیلم درس های دیگری چون:

بخشش ، عدم کینه ورزی ، عدم طمع و حسادت و عشق واقعی را درکنار اعتماد به نفس برای ما به تصویر می کشد.

 

افزایش اعتماد به نفس به روش مالفیسنت

امیدوارد تا اینجای داستان را دوست داشته باشید. در قسمت انتهای مقاله بر اساس داستان مالفیسنت روش هایی برای افزایش اعتماد به نفس شما ارائه می کنم.

تفاوت دلیل بر عدم اعتماد به نفس نیست

در ابتدای داستان دیدید که مالفیسنت با تمام موجودات متفاوت بود.

اما این تفاوت باعث نمی شد که او حس بدی داشته باشد و دنبال اهدافش نرود و از زندگی لذت نبرد.

چه ربطی به شما دارد؟

آیا رویاهای شما با دیگران متفاوت است؟ اگر شما هم از اهدافتان که مثلاً سفر به فضا است با دیگران صحبت کنید آنها شما را مسخره می کنند؟

از مالفیسنت بیاموزید و با قدرت و اطمینان از خودتان و اهدافتان سخن بگویید.

اگر دماغ شما یا قد شما (مثل خود من)از دیگران بزرگتر است ناراحت نباشید. شما تنها متفاوت هستید و ضمن اینکه دماغ بزرگ از فاکتور های موفقیت است.خخخخ

در کل می گویم که شما با تمام موجودات جهان متفاوت هستید، پس عاشق خودتان و تفاوت هایتان باشید….

فقط دوست بدارید،وابسته نباشید

مالفیسنت در ابتدای ماجرای عاشقانه اش فقط استفان را دوست نداشت،بلکه به او وابسته شده بود. البته از نظر من

اگر شما هم به شخص یا چیزی وابسته هستید بدانید که یک قانون می گوید:” به هر چیزی وابسته باشید، دیر یا زود آنرا از دست می دهید.”

دوست داشتن ورای وابستگی است.

حس وابستگی پری بود که باعث شد دوباره به استفان اعتماد کند و بال هایش را از دست بدهد.

استفان را هم که خیلی وقت پیش به خاطر وابستگی از دست داده بود.

چه ربطی به اعتماد به نفس دارد؟

افراد وابسته نه تنها اعتماد به نفس ندارند، بلکه همیشه شادی و خوشی خودشان را در گرو شخصی می دانند که به او وابسته هستند.

جمله های معروف آنها عبارت است از:

بی هرگز

تو نباشی می میرم

نبودی اصلاً شام مزه نداشت

بدون تو خوش نیستم

بدون تو به هدفام نمی رسم

و…

دوستان وابستگی جدایی میاره نه عشق، و اعتماد به نفس شما رو نابود می کنه… وابسته نباشید

همانقدر که می دانید ، بتوانید و برعکس

درست است که مالفیسنت می توانست کار های خارق العاده زیادی انجام دهد و در واقع توانا به انجام این کارها بود و مهارت داشت(البته مهارت های او درونی بود)

ولی او به لحاظ ذهنی خودباوری بسیار زیادی داشت.

می دانم شما هم دوست دارید در کار و زندگی اعتماد به نفس مالفیسنت را تجربه کنید و من به شما می گویم که می توانید.

فقط کافی است که کار مورد نظر را به خوبی یاد بگیرید و تمرین کنید.

سپس به خودتان باور داشته باشید.

این گونه مثل مالفیسنت اعتماد به نفس خواهید داشت.

 

باید در کنار توانایی و مهارت در ذهن به خودت باور داشته باشی، این یعنی اعتماد به نفس واقعی

بخشش را دست کم نگیرید

در چند صحنه مالفیسنت به راحتی می توانست استفان را به قتل برساند اما این کار را نکرد.

و در صحنه آخر بخشش و عشق واقعی او بود که دختر طلسم شده را نجاد داد. شما هم در زندگی افرادی را دیده اید که به شما خیانت کرده اند یا شما را مورد آزار و اذییت قرار داده اند.

با بخشش شما می توانید برای همیشه از شر کینه و انتقام خلاص شوید و حال خوبی را تجربه کنید.

 

ببخشش داشته باشید…. تا سبک بال باشید، برای پرواز در آسمان اعتماد به نفس بخشش دیگران نکته مهمی است

 

یک قدم دیگر برای افزایش اعتماد به نفس بردارید و فیلم سمینار گنج درون را تهیه کنید

سمینار اعتماد به نفس
برای تهیه فیلم سمینار اینجا کلیک کنییید….

شما برای بالا بردن اعتماد به نفس خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟برای ما در بخش نظرات بنویسید…

دبیرستان رشته ریاضی فیزیک خوندم و دانشگاه رشته من آی تی بود.تو شغل پرورش اسب ، طراحی دکوراسیون و خدمات رایانه ای بودم ولی احساس می کردم حالم خوب نیست.چون خجالتی بودم و اعتماد به نفس نداشتم.کلی طول کشید تا اعتماد به نفسم رو به دست آوردم و فهمیدم شغل و رسالت من آموزش دادن به مردمه.

رضا محمدی

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

[mailpoet_form id="1"]

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *