اسپنسر جانسون

اسپنسر جانسون

زندگینامه

پاتریک اسپنسر جانسون (به انگلیسی: Spencer Johnson) فیزیکدان و نویسنده آمریکایی که عمده شهرت او به خاطر نوشتن کتاب های روانشناسی همچون (چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟) است.

او یکی از بزرگترین نویسندگان جهان در حوزه روانشناسی به شمار می رود. او شخصی است که بار ها برای پیچیده ترین مسائل راه حل های ساده ای را ارائه نموده است. او کتاب های خود را به تنهایی یا با همکاری کن بلانچارت وارد بازار کتاب نموده است و در این تلاش توانسته زندگی افراد بسیار زیادی را تغییر دهد.

او سرانجام در ۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۷ (۷۸ سال) پس از مبارزه ای سخت با بیماری سرطان از دنیا رفت.

برداشتی از کتاب هدیه

اصل اول:حال را دریاب

کتاب هدیه
زمان حال

کتاب هدیه او داستان زندگی یک جوان است که طی آشنایی با یک پیر فرزانه دنبال هدیه ای مرموز و مبهم به نام “موهبت” است که به گفته پیرمرد می تواند زندگی او را تغییر دهد.

جوان بعد از مدت ها تلاش و فکر کردن سرانجام روزی در یک کلبه در حالی که به شومینه روشن خانه نگاه می کند “موهبت” را درک می کند و متوجه می شود که در این مدت پیرمرد از چه چیزی صحبت می کرد.

موحبت در واقع زندگی در لحظه حال است. جوان متوجه می شود برای موفقیت و شادکامی در زندگی باید لحظه حال را دریابد و با تمرکز روی کاری که در حال انجام آن است به موفقیت برسد.

او این دانسته خود را در زندگی شخصی و شغلی خود پیاده می کند و با تمام وجود سعی می کند که در زمان حال باشد. به چیزی غیر از حال توجه نمی کند و می داند برای رسیدن به اهداف خود باید اکنون را زندگی کند.

دیگران متوجه تغییر جوان شده بودند و او هر بار می توانست در انجام کار های همکارانش به آن ها کمک می کرد و چون همیشه در زمان حال بود با دقت بیشتری به حرف های اطرافیان گوش می کرد و در منظر آن ها محبوب تر جلوه می کرد.

شکست
شکست خودن

شکست مقطعی

جوان یک زمان باید با یکی از همکارانش روی یک پروژه به صورت مشترک کار می کرد و این پروژه برای شرکت بسیار مهم بود. جوان با قدرت و در زمان حال کار خود را به خوبی انجام می داد، ولی همکار او کارش را به درستی انجام نمی داد.

جوان به جای دادن گزارش به رئیس شرکت خودش کار او را انجام می داد، اما زمان تحویل پروژه رسید و او نتوانست پروژه را به موقع تحویل دهد و رئیس او را مورد بازخواست قرار داد و جوان دوباره احساس ناراحتی و شکست پیدا کرد.

confidence
مقاله افزایش اعتماد به نفس را اینجا مطالعه کنید

اصل دوم:از گذشته درس بگیر

جوان به جای اینکه قصور همکارش را گزارش کند کار او را انجام داده بود. او می گفت بحث کردن را دوست ندارد و به همین علت خودش وظیفه همکارش را انجام می داده است.

حتی علت جدایی او از همسر سابقش هم این بوده که جوان مسائل را نادیده می گرفته و این یکی از دلایل جدایی آن ها بوده است.

اگر از گذشته درس نگرفته باشی

به سختی می توانی گذشته را از یاد ببری

و به محض اینکه از گذشته درس بگیری

و اجازه دهی از ذهنت خارج شود

زمان حال بهبود می یابد.

جوان به جای آموختن از گذشته سعی می کرد آن را نادیده بگیرد و این کار اشتباه است. در اتفاقات ناگواری که برای ما رخ می دهد به طور کلی اگر درس موجود در آن اتفاق را نگرفته باشیم اتفاق بد دوباره تکرار می شود.

گذشته ها
درس گرفتن

اصل سوم:برنامه ریزی برای آینده

جوان دوباره شروع کرد. اینبار از اشتبهات گذشته درس گرفت و کاملاً در حال زندگی کرد. با تمام تلاش در محیط کارش ظاهر می شد و همیشه کارها را به خوبی انجام می داد.

برای مدتی جوان ترقی کرد و دیگر به درخواست های بی مورد همکارانش پاسخ مثبت نمی داد. او همچنین در زندگی با همسرش هم پیشرفت کرد و توانست لحظه های خوبی را با وی داشته باشد.

توانست در کارش ترفیع بگیرد اما

مدریت زمان
زمان

پس از مدتی با انبوهی از کار های عقب افتاده روبه رو شد که نمی توانست به همه آن ها رسیدگی کند و وقتی رئیسش این وضع را دید او انبوه کارها را به او نشان داد و دئیس متعجب شد که چرا به او ترفیع داده است.

پس از مدتی دید که دائماً در حال انجام کار است و بسیاری از مواقع از کارها باز می ماند و به بسیاری از اهدافش نمی رسید.بعضی از مسئولیت هایی که رئیس شرکت به عهده او گذاشته بود عقب می ماند و در زمان خودش به اتمام نمی رسید.

دوباره احساس یأس و نامیدی به سراغش آمد و انگار دائما داشت کار می کرد و بیشتر اوقات به نتیجه مطلوب نمی رسید.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *