دلایل عدم موفقیت در سمیرم

دلایل عدم موفقیت در سمیرم

از زمانی که وارد حیطه آموزش شده‌ام در تلاش بودند تا علت عدم موفقیت جوانان تلاشگر و خوش فکر شهرم را متوجه شوم.

به همین خاطر با هر شخصی که وارد گفتگو می شد مثل سعی می کردم این علل راه جویا شود.

 طی تحقیقات نتایج جالبی به دست آوردم که در این مقاله می خواهم با عنوان دلایل عدم موفقیت مردم در شهرستان سمیرم از این تحقیقات پرده بردارم و آن را با شما همراهان عزیز به اشتراک بگذارم.

درست است این دلایل ویژه شهرستان سمیرم اما فکر می کنم اکثر مردم ایران با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند.

نقش باور در عدم موفقیت

باور فکری یا تجربه ایست که بارها و بارها به آن پرداخته ایم.آنقدر در طول شبانه روز این فکر از ذهن ما گذشته است که آن فکر یا تجربه را باور کرده ایم.

باور محدود کننده
نداشتن باور

حال این باور هم می تواند حامی و یاری دهنده ما باشد و هم می تواند دشمن و نگهدارنده ما باشد.

حال چند باور محدود کننده را با هم برسی می کنیم:

در شهر ما سمیرم نمی شود به موفقیت رسید.

موفقیت فقط برای افراد پولدار است.

بدون داشتن سرمایه نمی شود موفق شد.

موفقیت فقط مربوط به شهر های اطراف است.

در این شهر جز کشاورزی هیچ کسب و کار دیگری جواب نمی دهد.

هر کسی از این شهر مهاجرت کند می تواند موفق شود.

و…

خب گفتیم باور تجربه یا فکری است که بارها و بارها به آن پرداخته شده است.

مثلاً یکی از نزدیکان ما یک کسب و کار راهندازی کرده است و به هر دلیلی نتوانسته در آن به موفقیت چشم گیری دست پیدا کند و ما از نزدیک با این تجربه در تماس بوده ایم.

حال شخص مورد نظر به ما خواهد گفت که در این شهر نمی شود در هیچ کسب و کاری به موفقیت رسید و در انتها کار با شکست مواجه می شود.

ما هم این گفته را در زندگی پیاده می کنیم و هر بار فرصت کسب و کاری ایجاد شود خواهیم گفت که در این شهر نمی توان کسب و کار خوبی راهندازی کرد.

این تجربه برای ما تبدیل به باور شده است و تا این باور در ذهن ما باشد نمی توانیم به کسب و کاری موفق ایجاد کنیم.

جمله ای از استاد عزیزم امین القاسی زاده همیشه من را به فکر وا می دارد.

این جمله می گوید: باور اصل نیست.

یعنی هیچ باوری نمی تواند همیشه درست باشد، پس یعنی می تواند خلاف باور فوق را نشان داد؟

خب اما خوب که دقت کنیم در همین شهر کسب و کارهایی را خواهیم دید که در همین شرایط کماکان فروش بسیار خوبی را تجربه می کنند.

اگر باور اشتباه داریم چه کنیم؟

برای اصلاح این باور محدود کننده باید سعی کنیم مثال های نغض برای باور مورد نظر خود پیدا کنیم.

مثلاً اگر باور داریم در شهر ما نمی شود به موفقیت بزرگی دست پیدا کرد افرادی را پیدا کنیم که در همین شهر به موفقیت و دستاورد بزرگی رسیده اند.

مثلاً اگر باور داریم در این شهر نمی شود ثروتمند شد باید افرادی را بیابیم که در این شهر به ثروت رسیده اند.

یا هر باور محدود کننده ی دیگری را می توان با این روش تا حد قابل قبولی اصلاح کرد.

خجالت و عدم موفقیت

درمان خجالت و کم رویی
راه درمان خجالت

افراد زیادی را در طول روز ملاقات می کنم و تقریباً این مورد در ۹۰ درصد افرادی که دیده ام وجود دارد.

اکثر مردم شهر زیبای من به بیماری خجالت مبتلا هستند.

وقتی در صف انتظار نانوایی می بینم شخصی بدون نوبت وارد صف می شود و بقیه با این که ناراحت هستند و رضایتی برای این کار ندارند اما حرفی نمی زنند.

وقتی می بینم راننده تاکسی باقی مانده پول مسافران را نمی دهد یا یک پول پاره و بلااستفاده را به آن ها می دهد و مسافران از حق خود دفاع نمی کنند.

وقتی می بینم مردم نمی توانند به درستی حق و حقوق خود را از مسئولین طلب کنند.

وقتی می بینم افراد محبت خود را به پدر، مادر، و همسر خود ابراز نمی کنند و باعث دوری رابطه می شوند.

به این نتیجه می رسم که این بیماری سالهاست بر روشنایی شهر زیبایم سایه افکنده است و اجازه درخشش را به فرزندان این شهر نمی دهد.

اگر یک ابراز احساس به خانواده خودمان برایمان سخت باشد، آیا می توانیم طلب های خودمان را در زمان مقرر از مشتری ها دریافت کنیم؟

یا اینکه می توانیم به درخواست های غیر قابل اجرای مشتری پاسخ منفی بدهیم؟
یا فقط قرار است با لبخند همه چیز را قبول کنیم و برای همیشه خجالتی باقی بمانیم؟

راهکار چیست؟

بهترین راهکار برای رهایی از این موضوع رفع خجالت است.

به شما پیشنهاد می کنم ابتدا مقالات زیر را مطالعه کنید.

درمان خجالت

چگونه خجالت را کنار بگذاریم؟

بعد برای آشنایی بیشتر می توانید کتاب فوق العاده فرصت طلب را تهیه کنید.

و در ادامه می توانید دوره تصویری از خجالت تا موفقیت را خریداری کنید.

خشم و عدم موفقیت

مدت ها پیش در سالن ورزشی شاهد یک مشاجره شدید بودم.به خاطر یک توپ که یکی معتقد بود خطا شده است و دیگری چنین دیدگاهی نداشت درگیری شروع شد و دست آخر چشم یکی از طرفین آسیب دید.

عدم موفقیت در سمیرم
عدم موفقیت

روند قانون شروع شد و حاصل این کار پرداخت مبلغ زیادی بابت دیه و عذر خواهی و التماس شخصی بود که خواسته بود طرف زرنگ میدان جنگ باشد.

سالانه تعداد زیادی از جوانان شهرستان به خاطر درگیری های خیابانی راهی بیمارستان،زندان ها و مراجع قضایی می شوند.

اگر نتوانیم به خشم خودمان مصلط باشیم عواقب بدی در انتظارمان خواهد بود.

این رفتار هم در شهر ما وجود دارد و خبر بد اینکه اگر ما نتوانیم در برابر چنین مسائل پیش پا افتاده ای خشم خود را کنترل کنیم پس چگونه می خواهیم در برابر مشکلات که گرداندن یک کسب و کار برای ما ایجاد می کند رفتار درستی را با آرامش نشان دهیم.

قضاوت و عدم موفقیت

ابتدا پیشنهاد میکنم ویدیو زیر را در مورد جایگاه قضاوت در مغز مشاهده کنی

چندی پیش با چند تن صحبت می کردم گفت و گوی ما بسیار جذاب و لذت بخش شده بود. در همان لحظه یکی از جوان های موفق سمیرمی با ماشین خارجی جدیدش از مقابل من رد شد.

این رد شدن همانا و صحبت های بقیه همانا.

من گفتم خدایا چه ماشین زیبایی. ببینید دوستان. همین را گفتم و حرف های بقیه شروع شد.

معلوم نیست از چه طریق توانسته چنین ماشین گران قیمتی را خریداری کند؟

به احتمال زیاد گنج پیدا کرده است؟

مگر می شود با پول حلال چنین ماشینی خریداری کرد؟

حتما از طریق خلاف یا دزدی توانست چنین ماشینی بخرد؟

ما که بخیل نیستیم اما به این راحتی ها نمی شود همچین کاری انجام داد؟

این صحبت ها ادامه داشت اما بعد از اتمام صحبت به دلیل این حرفا فکر کردن. قضاوت یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت مردم شهرستان سمیرم است.

من که ارتباطی با آن جوان داشتم و از نزدیک او را می شناختم می دانستم که این ماشین و تمام ثروتی که به دست آورده است نتیجه چیزی نزدیک به یک دهه تلاش است.

اما چه می شود که افراد چنین حرف هایی در مورد این جوان به زبان می آورند؟

راهکار چیست؟

راهکارهای زیادی وجود دارد اما در اینجا من فقط از یک راهکار موثر و کوتاه صحبت  می کنم.

دلیل اصلی اینکه ما دیگران را قضاوت میکنیم این است که خود را به جای آنها قرار نمی‌دهیم و خودمان را در موقعیت شان تصور نمی کنیم.

حال بیایید مثالی که زدم را مورد بررسی قرار دهیم.

اگر در همان لحظه که جوان موفق با ماشین گران قیمت خود از مقابل ما رد شد هریک از افراد سعی می کردند خودشان را به جای او تصور کنند قطعاً چنین حرف هایی نمی زنند.

اینکه خود را صاحب و مالک آن ماشین تصور کنند و تلاش هایی که آن جوان برای خریداران ماشین کرده است را از نزدیک حس کنند.
از این به بعد هر وقت خواستید دیگران را قضاوت کنید قرار به خودتان بگویید اگر من به جای او بودم آیا دوست داشتم کسی در مورد من این حرف‌ها را بزند و بعد از آن سعی کنید خودتان را به جای او تصور کنید.

این گونه کمتر دیگران را مورد قضاوت قرار میدهید.

مقایسه و عدم موفقیت

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. رضا فلسفی
    ۶:۳۶ ۱۳۹۸/۰۵/۲۲

    مقاله جالبی بود رضا جان… آفرین و خسته نباشید.

    • رضا محمدی
      ۹:۴۳ ۱۳۹۸/۰۵/۲۸

      ممنون از نگاه شما. ممنون که مطالب سایت رو دنبال میکنید.